از آدمــــــــای شهر بیزارم...

چون...

 

اﯾﻦ ﺍﺷﮏ ﻫﺎ


ﻫﻤﻪ ﮔﺮﺩﻥ “ ﺗﻮ


ﺣﻖ ﺍﻟﻨﺎﺱ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﻣﯿﮑﺸﯽ...

 

 

مدت هاست تنها چیزی که مرا یاد تو می اندازد


طعنه های دیگران است


شاید اگر این دیگران نبودند


تو زودتر از اینها برایم مرده بودی...

  

    باورم نیست


آنکه ساده ترازآب بود آتشم زد....

 

من سرم رابالا میگیرم...

چون به کسى باختم که با خیانت برده بود... 

   



+ نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1392 ساعت 21:6 توسط kitti |

به احترام رفتنت برمیرارم کلاهی را که برسرم گذاشتی...



+ نوشته شده در شنبه 21 دی1392 ساعت 11:3 توسط kitti |

 



استــــــادم تـــو بـــودي
کـــه دو واحـــد "عـــشق" را نـــتوانســـتم پـــاس کـــنم..
استــــــادم تنـــهايـــي شـــد
تـــمـــام واحـــدهـــاي "درد" را پــــــاس شــــــدم...



 


رفــت,
رفــت,
رفــت,
تــا جايــي که رد پــاهاشــم پاک شدن ,
امــا از قلــبم نــرفــت, هــرگــز .


 


خــــود آزاري يعنــــي ،
ميــــري اونجاهايــــي کـــه باهاش خاطــــره داشتــــي و ،
بــــه يــــادش مــــي ميري ..



خيلــي سختــه که بخواي از عشقــت دل بِــکَــني،و
خيلي ويران کنــنده است که خود عشــقت بخواد از اون دل بِــکَــني..





+ نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1392 ساعت 15:49 توسط kitti |


سوختنم را دیدی و خندیدی خنده ات را دیدم و سوختم

خنده هایم را خواهی دید دیدارِ ما به وقت سوختنت


شب ها از طرف من وجدانت را ببوس

اگر بیدار بود




+ نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1392 ساعت 22:59 توسط kitti |

 

اگه خدا هم از ازت ساده بگذره من از خدا هرگز نمیگذرم




+ نوشته شده در جمعه 10 خرداد1392 ساعت 10:58 توسط kitti |

نـه اينـکه حـرفي بـراي گـفـتن نـباشد ، هـسـت
حــرف هـست...
بـغـض هـست ...
امــا
چــه بــگـويم وقـتي...
عــشق ...
به زخــم که بــرسـد ، سـکوت مـي شود ....
مـن
دارم سـکـــــوت
مـي شــــوم..


+ نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1392 ساعت 22:19 توسط kitti |

حرف خصوصی با خدا



+ نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1392 ساعت 0:5 توسط kitti |

 

 

خوشا آنان که در

گهواره مردند ...

که بویی از غم دنیا نبردند

 



+ نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1392 ساعت 11:23 توسط kitti |

 

 

عشق مثل نماز میمونه حرمت داره...
وقتی نیت کردی دیگه نباید اطرافت رو نگاه کنی...


+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1392 ساعت 21:15 توسط kitti |

تو کیستی؟

 

هان 

یادم آمد

 

تو همانی که روزی با پاهایت آمدی و نماندی و رفتی

 

ومن همانم که سر عهدمان ماندم و ماندم و ماندم . . .



+ نوشته شده در شنبه 24 فروردین1392 ساعت 17:6 توسط kitti |

 

 

 

ایــن روزهـآ چــقـد دِلــم مـیـخـواهد

 

یـکـی آرام در گـوشم بـگــوید

  

بـمـیـری انـشـالـلــه

   

و مـن فـریــآد بـزنـم

  

آمـــیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن ...

 

 

 تـــــــــــولـــــــــــد غمـــــــــــگين من مـــــــــــبارك



+ نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1392 ساعت 1:16 توسط kitti |

ســـوم 


هفتــــم 


چهلـــم 


ســـــال . . .


چنـــد ســــال دیگــــر

بایــــد عــــزادار نبـــودن هایـــــت باشــــــم . . .




+ نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1392 ساعت 0:55 توسط kitti |

 
قلب من به تیغ کسانی زخم برداشت که ازانان انتظارمحبت داشتم نه دروغ


+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1392 ساعت 5:53 توسط kitti |

 

 

 لعنــت بر گنــجشــک ها

تــو که رفــتي ؛
جــيک شــان هم در نــيامد ...



+ نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1392 ساعت 13:31 توسط kitti |

 

دﻟـــﻡ نـﮔـﺭﻓـﺗﮧ اَﺯ اﻳــنــكـه رفـﺗﮧای...
دلـگـﻳـرم اﺯ هـﻣﮧ ی دﻭﺳـــﺕ  داشــتن هایت
ﮐــﮧ گفتــــــی ولی نداشــــــتی...



+ نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1392 ساعت 13:9 توسط kitti |

 

به خدا موهايش سفيد شده بود . . .

 
کودکي که يواشکي خاطراتم را خوانده بود....



+ نوشته شده در سه شنبه 6 فروردین1392 ساعت 11:52 توسط kitti |

 



+ نوشته شده در شنبه 3 فروردین1392 ساعت 6:24 توسط kitti |

 

 

وقــتي رفــت همه چــيزو بــا خــودش بــرد....
 
خــــدايــــا از تــــو ديــگه تــوقــع نــداشتم يعني تــو هم باهــاش رفــتي ...
 



+ نوشته شده در دوشنبه 22 آبان1391 ساعت 13:48 توسط kitti |

کاش همیشه کودک می ماندیم

 

 تا به جای دلمان

 

سر زانوهایمان زخمی می شد....

 



+ نوشته شده در دوشنبه 22 آبان1391 ساعت 0:44 توسط kitti |

روزگار برخلاف آرزوهایم گذشت...

 

کسی که تو را دوست دارد حتی اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشد

، هرگز رهایت نخواهد کرد ، او یک دلیل برای در کنارت ماندن خواهد یافت ....



+ نوشته شده در یکشنبه 19 شهریور1391 ساعت 22:4 توسط kitti |

من از عهد تو را دوست دارم

 

من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم‌نم، تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی‌تر از غم ندیدم
به اندازه‌ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد


بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم‌آواز با ما
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم




+ نوشته شده در یکشنبه 19 شهریور1391 ساعت 10:18 توسط kitti |

دکتر علی شریعتی‬

 

مادرم میگفت عاشقی
یک شب است و پشیمانی
هزار شب است
پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام



+ نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور1391 ساعت 18:12 توسط kitti |

دکتر علی شریعتی‬

 

وقتی دیگر نبود
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی‌توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن


+ نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور1391 ساعت 18:11 توسط kitti |

دکتر علی شریعتی ‬(کویر)

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید.
هرچند حال آن جز رنج و پریشانی نباشد
اما کوری را هرگز به خاطر آرامش
تحمل مکن!



+ نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور1391 ساعت 18:10 توسط kitti |

دکتر علی شریعتی‬

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم



+ نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور1391 ساعت 18:10 توسط kitti |

دکتر علی شریعتی‬

خداوندا
از بچگی به من آموختند همه را دوست بدارم
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن



+ نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور1391 ساعت 17:54 توسط kitti |

دکتر علی شریعتی‬

اگر خنده است چرا گریه میكنیم ؟

اگر گریه است چرا خنده میكنیم ؟

اگر مر گ است چرا زندگی می كنیم ؟

اگر زندگی است چرا می میریم ؟

اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟

اگه عشق نیست چرا عاشقیم؟



+ نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور1391 ساعت 17:53 توسط kitti |

درد دوست

من درد تو را زدست آسـان ندهم

دل بر نكنم زدوسـت تا جـان ندهم

ازدوست به يادگـار دردـي دارم

كان درد به صد هـزار درمان ندهم



+ نوشته شده در چهارشنبه 15 شهریور1391 ساعت 20:50 توسط kitti |

زندگی

چه سَخت اَستـــ هَـم پـآييز بآشَد، هَـم اَبر بآشَــــد،

هَـم بآرآن بآشَد ، هَـم خيآبآن ِ خيس بــــآشَــــــــــد

اَمـــــآ نَه تـــــو بآشي نَه دَستي بَـرآي فِشُردَن بآشَد،

نَه پآيي بَـرآي قَدَم زَدَن بآشَد وَ نَه نگآهـــي بَـرآي زُل زَدَن...!!!!!!!



+ نوشته شده در سه شنبه 7 شهریور1391 ساعت 11:40 توسط kitti |

یادمان باشد

یادمان باشد : وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم !
در برابرش مسئولیم …
در برابر اشکهایش ؛
شکستن غرورش ،
لحظه های شکستنش در تنهایی و لحظه های بی قراریش ….
واگر یادمان برود !
در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد ،
واین بار ما خود فراموش خواهیم شد …



+ نوشته شده در سه شنبه 7 شهریور1391 ساعت 11:37 توسط kitti |